باز هم خاطره
سلام ماه رویایی من دلم خیلی تنگه خواستنت شده ، خیلی نازکم ، دیروز با دوستی حرف میزدم که خدا بهش یه دختر ناز داده ، و یه اسم زیبا که پر از احساسِ براش انتخاب کرده . صحبت از اسم شد و ناخواسته اسم تو رو بردم می دونی نازکم واقعا دلم میخواست که روزی این اسم رو صدا کنم ، گفتم این اسم کردیه ، و همین کافی بود که مردی با چشم فندقی با لهجه کردی رو یادم بیاره ... با یک اسم کردی که به سختی تلفظ می کردم ... و فکر و فکر و فکر ،... و خاطره و خاطره و خاطره ، و همه چیز درستِ درست بود ، آخ چشم زمردی من همه درست بود هنوز نمیفهمم چی شد و چرا شد . آخ از این غرور لعنتی که نمیزاره ازش بپرسم چی شد ؟ چه اتفاقی افتاد که منو از چشم زمردیم محروم کردی ؟؟!؟
نویسنده :
لی لا
8:52

