برای کودکم

برای پسرم

نازنینم ، آدم گاهی ایینقدر درگیر نداشته ها میشه که داشته ها رو از یاد می بره . گرچه این عذر کوچیک نمیتونه دلیل این بی انصافی باشه . کوچولوی چشم زمردی من ، امروز این پست وبلاگ رو برای برادر چشم زمردیت می نویسم ، نازنین پسرم که گاهی با تمام بی انصافی از یاد می برم که گرمای خونه ام از چشم های جادووییشه! پسرم! پسر چشم زمردیِ من ، وقتی برای اولین بار دیدمت یک ماهی از تولدت می گذشت ، اونقدر زیبا و خواستنی بودی که فریاد زدم چه دختر بی نظیری ! اخه فکرش رو هم نمی کردم خدا این همه زیبایی رو اینجوری تو چهره یک پسر ولخرجی کرده باشه. زیبا و فریبنده با چشم های رویایی و نگاه عمیق ، گرچه ترسم از دل بستن به بچه ای بود که مال من یست اما وجود نازنینت جای...
24 آبان 1392

يه دنيا حسرت

پاييز , يه نهر خالي از آب ،  اما .... سبز و زرد , از چمن و برگ هاي خزون زده !  يه دختر كوچولو زيبا و دوست داشتني ، پر از شادي و سرخوشي ، پر از خنده هاي روح بخش، ميدويد و ...... يه مادر ، يه مادر ... پر از شادي و سرخوشي ، پر از خنده هايي از روي لذت ميدويد و دنبالش مي كرد آخ كوچولوي من ، آخ نازنينم ، نميدوني چقدر دلم لرزيد وقتي ديدمشون ، آخ كوچولوي من ، ميدوني چقدر دلتنگتم ، آخ كوچولو ..... آخ
20 آبان 1392

چشم های من رو نگیر!

چشم زمردی من ، نازک من خیلی ازت دور شدم گلم ، خیلی دور ...، این کار جدید کار خودش رو کرده ، وقتی برای فکر کردن ندارم ، حتی به تو که زندگی منی حتی به زندگیم ! دور شدم ازت ، حتی از چشمات ، چشمهایی که هنوز دنبال رنگ بی نظیرش تو چشم هر مردی می گردم و توی آینه ! توی آینه دخترم من از چشم های توی آینه گریزانم ! دخترم وقتی اومدی چشم های من رو نگیر ، زمرد چشمات رو با این درد آلوده نکن  ، دخترم میدونی میترسم از روزی که میای ، از روزی که چشمهای من رو بگیری ، چشم هایی که زندگی من رو به این جا رسوندی ، نازک من به من قول بده وقتی که اومدی از چشم های من بگذری
18 آبان 1392

بچه بزرگ کردن

سلام چشم زمردی من ،  سلام ماه من ، نازکم دیروز کلی ازت و از خواستنت با عمو رابرت حرف زدن ، به من میگه تو هنوز جوونی چه عجله ای داری؟ بهش میگم که دارم پر پرت میشم اما اون نمیفهمه ، نه که نمیفهمه، خیلی کمند اون هایی که بفهمند، بفهمند که بدون چشم های زمردیت زندگیم خیلی سخته ، عمو میگه بچه آوردن کاری نداره ، بچه بزرگ کزدنه که سخته ، میدونی نازکم عمو نمیفهمه که بچه آوردنه که سخته ، بچه بزرگ کردن خیلی شیرینه
12 آبان 1392

بدون عنوان

نازنينم ، من چه كار كنم كه اين همه وجودم بودنت رو ميخواد. اين همه كار زياد و نداشتن هيچ وقتي براي فكر كردن به تو چيزي رو عوض  نكرده ، كوچكترين فرصتي ميايي توي ذهنم و دلم رو پر پر ميكني ، دوباره تصميم هاي احمقانه به اميد رسيدن بهت و دلتنگي اي كه بيشتر و بيشتر ميشه .  چشم زمردي مامان ، هنوز هم نفهميدم چرا همه مردهايي كه تو زندگي من ميان چشم هاي رنگي دارند , وقتي هبچ انتخابي از طرف نيست و من هر بار ساده لوحانه به ديدن چشم هاي زمرديت اميدوار م ميشم .  گل نازم , ميشه دعا كني اين نبودنت تموم بشه? ميدوني گلكم تلاشم براي فرزندخواندگي هم تو اين شرايط خيلي بعيد به نظر مياد , با پاسپورتي كه هيچ اعتباري براي دنيا نداره , تلاشم به دور ...
2 آبان 1392

فرزندخواندگي

نازنينم, اولين تلاشم براي فرزند خواندگي بي نتيجه بود. تنها يك جواب ساده : در صورت ممكن شدن فرزندخواندگي با شما تماس گرفته خواهد شد
18 مهر 1392

بدون عنوان

ميبيني نازكم پيش بيني مامان درست از آب در اومد اون اومده مرد چشم فندقي و با از حالم مي پرسه, !
16 مهر 1392

ip آشنا

نازك من , مرد چشم فندقي برگشته از سرزمين سرد قطبي و به زودي دل سنگش براي تو تنگ ميشه تويي كه بودنت رو ساده از من گرفت. ما با هم , من و تو تحمل ميكنيم اما اون خيلي زود ميفهمه كه براي تحمل دردهاش تنهاست  
12 مهر 1392

دوباره سلام, دوباره ترس

چشم زمردي خوشگل من ميدوني چقدر دلم برات. تنگ شده. دخترك نازنينم چقدر ازت غافل شدم چقدر ساده ازت گذشتم. نازكم من رو ببخش. آخه درد نداشتنت اونقدر سنگينه كه گاهي پاك كردن صورت مسيله جوابمه.. اما. تو كه مساله نيستي تو همه دنياي مني. امروز با همه نشاط اومدي تو ذهنم: نوزادي با چشم هاي درشت رنگي .دوباره مردي با چشم هاي رنگي داره منو به ياد چشمهات مي اندازه. عكسي از چشم هاي آبي يك دختر رو نشونم ميده و ميگه آرزو دارم بچه اي با چشمهايي چنين آبي خيره كننده داشته باشه, و من به تو و چشمهاي زمرديت فكر ميكنم. ,,تو دلم ميگم اما چشم هاي زمردي بچه من خيلي زيباتر از اينه. شايد تو پدرش باشي. ميگه نگاه كردن به چشم هاي زيبا بهترين لذته و. به چشمهام نگاه ميكن...
4 مهر 1392

شروع دوباره

دخترکم ، چشم زمردی من من تصمیمم رو گرفتم دیگه از غم نمی نویسم ، فصل تازه زندگی ما شروع شده ، فکر کردن به گذشته هیچ چیز رو عوض نمیکنه نازکم ، من اینجام پیش تو ، تو اینجایی کنار من و خدا ما رو در آغوش گرفته این زندگی جدید ماست
18 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای کودکم می باشد