برای کودکم

انتهای این راه بن بست نیست

1392/5/14 1:13
نویسنده : لی لا
212 بازدید
اشتراک گذاری

نازنینم

می دونی چرا مامان چند روزی باهات حرف نزده؟ عزیزکم گاهی اوقات بعضی اتفاقات اینقدر آدم رو شکه می کنند که توان گلایه کردن ، درد و دل کردن و حتی حرف ساده زدن رو از آدم می گیرند .

نازکٍ من، این تابستون برای من فصل غریبی بود . تمام سال روز و شب انتظار این تابستون رو می کشیدم . فکر می کردم که گرمای این فصل سردی دوری ها رو جبران می کنه . عزیزم بی تاب این گرما بودم . از اوایل خرداد شروع کردم به برنامه ریزی ، لباس های روز پیوند ، لباس های ماه عسل ، کفش های پاشنه بلندی که فاصله قدیمون رو جبران کنه ، مرخصی 2 ماهه ، رژیم لاغری ، کوتاه کردن موها به سلیقه اون، یاد گرفتن دو تا زبان جدید و صدها کار کوچیک که تمام زندگی من رو پر کرده بود .

عزیزم چیزی که میدیدم تابستونی پر از حرارت بود ، یک زندگی جدید ، و رسیدن به تو

نازنین من ، نمی دونی چقدر از تو حرف زدیم ، نمی دونی که عوض کردن خونه آپارتمانی با خونه ویلایی به خاطر تو بود ، همه چیز همه چیز ظاهراٌ درست درست بود .

روزی که تماس های مرد چشم فندقی کم شد ، بی تابی های من شروع شد ، چند روزی به دعوا گذشت اما خیلی زود قانع شدم که کار زیادش تنها مانع ماست .فکر کردم چیز مهمی نیست وقتی تا پایان این دوری چندی بیش نمونده این همه نگرانی معنی نداره .

فرشته کوچیک من ، وقتی تاریخ قرار رسید و خبری نشد ، دلهره ها به اوج رسید ، بی قراری کار شب و روزم شد . اما هیچ وقت نا امیدی سراغم نیومد ، یعنی اون بود که نگذاشت ، تماس ها دیر به دیر اما پر از وعده های شیرین ، صبر خواستن از من و به شوخی گرفتن دلهره هام

چشم زمردی مامان ، شعله امید هرگز در دلم خاموش نشد تا وقتی که با چشم های خودم دیدم نوشته ای رو که آخرین حضورش رو در سرزمین سرد قطبی نشون می داد

آره ماه آسمونم ، اون رفته بدون من ، بدون تو ،بدون دادن تو به من و حالا نمی دونم و نمی خوام بدونم که قرار دوباره از کجا با چه بهونه ای و کی از من سراغ بگیره

چیزی که می دونم و باید بدونم اینه : فصل بزرگ شدن منه ، مجالی برای گربه نیست ، روز غم نیست ، روز کار ماه من ، روز قوی بودن

فکر کردن به لباس عروسی که خیلی زود هنوز پوشیده نشده رنگ عوض می کنه و کهنه میشه مثل نمک پاشیدن روی زخمی که قرار نیست اینطوری خوب بشه می مونه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

حامی
19 مرداد 92 14:44
زیبا مینویسید...امیدوارم همیشه پر از ارزوهای زیبا باشید و ادامه دادن به تلاش برای رسیدن به اونها...
مامان ملیکا جون
20 مرداد 92 15:15
نوشته هاتون شور جوونی داره
امیدوارم به مراد دلتون برسید


سپاس از لطفتون
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای کودکم می باشد