از غربی ترین سرزمین شرقی
زیبای دردانه من
امروز دوست دارم بهت بگم دخترم ، نمی دونم چرا ماهم اما همیشه تو رو دختری با چشم های زمردی دیدم . ماه تمام من ، این تصویر رو مامانت کشیده از روی تصویر یک دختر چشم زمردی ، دختری از غرب خاورمیانه ی پر آشوب و زیبا ، از سرزمین آشور
دخترم ، مامان عاشق این عکسٍ، این چشم ها همیشه مامان رو یاد چشم های تو می اندازه ، این چشم ها همیشه قلب مامان رو از سینه بیرون می کنه ،

عزیز خواستنی من، دردی که تو این چشم هاست ، بی پناهی ، غم و ترس تنها نوای آشنای قلبم نیست ، این چشم ها خاطره یک عشق اند ، اولین عشق و شاید ........ شاید آخرین ، ماه من، شاید آخرین
دخترک ناز من، تمام دخترکها و پسرکهای بی پناه این سرزمین غربی شرق ، کودکانی اند که من نداشتم . چشم های درشت ، ابروهای پهن کم رنگ ،و اون لب های آشنا ؛ آخ از اون لب های آشنا..
آخ نازنینم ، کاش هیچ وقت ندونی که عاشق مردی غریبه شدن که دنیای نا آشنایی رو ناگهان تبدیل به تمام خاطراتت می کنه چه دردناکه.
بلندی ها جولان ، نسیم مدیترانه ، آواز فیروز برای آبنده ما چیزهایی خالی از معنی خواهند بود اما این ها همون چیزهایی هستند که تمام روز تو رو یاد من می اندازند. این ها چیزهایی هستند طمع چشیدن عشق جدید رو از من دور کردند ، این ها هستند که نگذاشتند " دوستت دارم " رو به فارسی بشنوم و باور کنم ، ماهکم ، دخترکم ، این ها وارد خون من شدن و حالا خون من نمیتونه بدون حضور مهمان های ناخونده اش زندگی کنه .
هرگز دخترم تمنای این عشق رو نکردم اما یه روزی می فهمی ماه من ، عشق اولین بار با تعریف شد تا آخر همان باقی می مونه
برای مادری که چشم به راه چشم های زمردی وحشی دختری با پوست تیره و ابروهای کلفتٍ ، نگاه هیچ نازپرورده با پوست روشن و لبخند مصنوعی، سرچشمه خواستن نمیشه .

از غربی ترین سرزمین شرقی
