خاطره یعنی گذشته ها...نگذشته .....!
نازنینم امروز برای یک بار دیگه فرصتی به تو ، خودم و مرد چشم فندقی دادم . باز می گم که این بار آخره و باید هم باشه و امیدوارم که باشه . بهش یه ایمیل فرستادم و گفتم که چطور زندگی من رو تحت شعاع بدقولی هاش قرار داده . کاش بفهمه ، کاش این بار کاری کنه . کاش این ریسمان پوسیده یا پاره بشه یا از نو بافته . آخه مامان خیلی خسته است گلم . می دونه ماه من آدم فقط یه بار عاشق میشه اما میتونه هزاران بار دوست داشته باشه تا وقتی که خسته نشه . آدم وقتی خسته شد دیگه قدرت دوست داشتن هم نداره اون موقعست که آدمی رو به نابودی میره . میدونی مامان راه زیادی رو رفته و حالا دیگه خیلی خسته شده اینقدر که توان دوست داشتنش رو داره از دست میده ....
نویسنده :
لی لا
1:25

