برای کودکم

بدون عنوان

نازنينم ، من چه كار كنم كه اين همه وجودم بودنت رو ميخواد. اين همه كار زياد و نداشتن هيچ وقتي براي فكر كردن به تو چيزي رو عوض  نكرده ، كوچكترين فرصتي ميايي توي ذهنم و دلم رو پر پر ميكني ، دوباره تصميم هاي احمقانه به اميد رسيدن بهت و دلتنگي اي كه بيشتر و بيشتر ميشه .  چشم زمردي مامان ، هنوز هم نفهميدم چرا همه مردهايي كه تو زندگي من ميان چشم هاي رنگي دارند , وقتي هبچ انتخابي از طرف نيست و من هر بار ساده لوحانه به ديدن چشم هاي زمرديت اميدوار م ميشم .  گل نازم , ميشه دعا كني اين نبودنت تموم بشه? ميدوني گلكم تلاشم براي فرزندخواندگي هم تو اين شرايط خيلي بعيد به نظر مياد , با پاسپورتي كه هيچ اعتباري براي دنيا نداره , تلاشم به دور ...
2 آبان 1392

فرزندخواندگي

نازنينم, اولين تلاشم براي فرزند خواندگي بي نتيجه بود. تنها يك جواب ساده : در صورت ممكن شدن فرزندخواندگي با شما تماس گرفته خواهد شد
18 مهر 1392

بدون عنوان

ميبيني نازكم پيش بيني مامان درست از آب در اومد اون اومده مرد چشم فندقي و با از حالم مي پرسه, !
16 مهر 1392

ip آشنا

نازك من , مرد چشم فندقي برگشته از سرزمين سرد قطبي و به زودي دل سنگش براي تو تنگ ميشه تويي كه بودنت رو ساده از من گرفت. ما با هم , من و تو تحمل ميكنيم اما اون خيلي زود ميفهمه كه براي تحمل دردهاش تنهاست  
12 مهر 1392

دوباره سلام, دوباره ترس

چشم زمردي خوشگل من ميدوني چقدر دلم برات. تنگ شده. دخترك نازنينم چقدر ازت غافل شدم چقدر ساده ازت گذشتم. نازكم من رو ببخش. آخه درد نداشتنت اونقدر سنگينه كه گاهي پاك كردن صورت مسيله جوابمه.. اما. تو كه مساله نيستي تو همه دنياي مني. امروز با همه نشاط اومدي تو ذهنم: نوزادي با چشم هاي درشت رنگي .دوباره مردي با چشم هاي رنگي داره منو به ياد چشمهات مي اندازه. عكسي از چشم هاي آبي يك دختر رو نشونم ميده و ميگه آرزو دارم بچه اي با چشمهايي چنين آبي خيره كننده داشته باشه, و من به تو و چشمهاي زمرديت فكر ميكنم. ,,تو دلم ميگم اما چشم هاي زمردي بچه من خيلي زيباتر از اينه. شايد تو پدرش باشي. ميگه نگاه كردن به چشم هاي زيبا بهترين لذته و. به چشمهام نگاه ميكن...
4 مهر 1392

شروع دوباره

دخترکم ، چشم زمردی من من تصمیمم رو گرفتم دیگه از غم نمی نویسم ، فصل تازه زندگی ما شروع شده ، فکر کردن به گذشته هیچ چیز رو عوض نمیکنه نازکم ، من اینجام پیش تو ، تو اینجایی کنار من و خدا ما رو در آغوش گرفته این زندگی جدید ماست
18 شهريور 1392

باز هم خاطره

سلام ماه رویایی من دلم خیلی تنگه خواستنت شده ، خیلی نازکم ، دیروز با دوستی حرف میزدم که خدا بهش یه دختر ناز داده ، و یه اسم زیبا که پر از احساسِ براش انتخاب کرده . صحبت از اسم شد و ناخواسته اسم تو رو بردم می دونی نازکم واقعا دلم میخواست که روزی این اسم رو صدا کنم ، گفتم این اسم کردیه ، و همین کافی بود که مردی با چشم فندقی با لهجه کردی رو یادم بیاره ... با یک اسم کردی که به سختی تلفظ می کردم ... و فکر و فکر و فکر ،... و خاطره و خاطره و خاطره ، و همه چیز درستِ درست بود ، آخ چشم زمردی من همه درست بود هنوز نمیفهمم چی شد و چرا شد . آخ از این غرور لعنتی که نمیزاره ازش بپرسم چی شد ؟ چه اتفاقی افتاد که منو از چشم زمردیم محروم کردی ؟؟!؟
16 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای کودکم می باشد