برای کودکم

یک تماس

1392/4/22 15:59
نویسنده : لی لا
163 بازدید
اشتراک گذاری

معجزه کوچیک من

دیروز که با تمام گرفتگی عصر جمعه رفتم پیش مامان جون و بابا جون ، تلفنم زنگ خورد به خیال اینکه همکار ها واسه نتظیم ساعت قرار کار زنگ می زنند عجله ای واسه بر داشتن گوشی نکردم ، تا وقتی رسیدم که تماس قطع شده بود . به لیست میسدکال ها نگاه کردم ، چشم زمردی من ، میتونی حدس بزنی کی بود؟ اون بود 2 تا تماس نا موفق و من که باور نمیکردم چند بار تاریخ و ساعت رو چک کردم . کمی ناراحت که چرا زودتر ندیدم اما بیشتر نگران و عصبی که اگه جواب داده بودم چی میشد؟ بازم میخواست بگه که خیلی مشغوله، که پست جدید گرفته ، که تا الان تو دفتر بوده! و بگه که زمان نداشته حتی یک ایمیل به مامانی بزنه؟

می دونم چی میگه "حق با تویه" ، " احمق نباش من فقط تو رو می خوام " ، " چرا نمیایی پیشم؟" ، " بزار ببوسمت دلم تنگ شده " . و بعد اون خنده های همیشگی و قطعی تلفن و موندن من تو دنیایی از تردید که یازم باورش کنم یا نه؟

چشم زمردی من ، مامان دیگه از این انتظارا خسته شده این با دست پس زدن ها و با پا پیش کشیدن ها .

ایمیلم رو چک کردم ، نه هیچی نیست و نه پیامکی ، سعی کردم تماس بگیرم اما جوابی نداد و نمیتونم مطمین باشم با اون وضعیت مخابرات بهش وصی شده باشه .

نازنینم ، نمیدونم چه کنم. مامان باید چه کار کنه ؟ چرا تموم نمیشه این امید و نا امیدی مکرر؟

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

سحر
23 تیر 92 12:28
سلام عزیزم چقد قشنگ می نویسی! آدم احساس می کنه داره رمان می خونه! عزیزم من که کامل از مشکل سردر نیاوردم ولی نوشته هات بوی غم میدن، بوی نا امیدی... درست مثل من..........
امیدوارم بزودی این وب پر بشه از شادی


یک دنیا ممنون از اینکه قابل دونستید خوندید و نظر پر مهرتون رو دادید. امیدوارم روزهای قشنگ واسه شما و من و همه دلخسته ها نزدیک باشن
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای کودکم می باشد