خبر تازه
عزیزکم ،
امروز صبح که با تمام بی خیالی ، به قصد دیدیم ایمیل های کاری ، اینباکس ایمیلمو چک کردم چشمم به اسم آشناش خورد ، یک نامه از مرد چشم فندقی ! چی فکر می کنی ماهکم ، باز مثل همیشه ، جوابی در کار نبود . جملات تکراری " مثل همیشه دوست داشتنی و بامزه ای " " دلم برای صدات خیلی تنگ شده چرا تلفنت رو جواب نمیدی ؟" " سلام قلبم"
و نمیدونم معنای قلبم یعنی چه؟ قلبی که ماهی یکبار میتپه؟
و می دونم معنای بامزه ای چیه : حرف های جدی ای که میزدی ، تقاضا برای پایان دادن به این رابطه یا تغییرش ، این ها چیزیه که از نظرش شوخی بچه گونست!
خوب ماه من ، جواب ظاهزا پر مهرش بیشتر از همیشه سردم کرد ، حتی میلی به خوندن دوباره اش نداشتم. تا اینکه آخرای شب ، یه فکر نه چندان زیرکانه به سرم زد ، کاری که بارها کردم ، جستجوی اسمش توی اینترنت!
یا خودم فکر کردم قضیه این پست جدید که بهونه تمام بی محلی هاش شده چیه؟ چرا مردی که مسافرت 3 روزه من بی تابش می کرد این همه ازم دور شده؟ انتظار داشتم مثل همیشه لینک های رزومه، مقالات و سخنرانی هاش رو ببینم اما وقتی اولین گزینه جستجو به صحفه فیس بوک منتهی شد. متعجب فکر کردم که شاید کسی همنام باشه چون مدت ها بود که اکلانتش رو غیر فعال کرده بود ، لینک و باز کردم و از تعجب خشکم زد . این یک پروفایل عادی نبود یه فن بیچ با نردیک 300 عضو و تنها کلمه ای که به انگلیسی نوشته شده بود و قابل خوندن بود : politician !
از وقتی صفحه رو دیدم به هر دری زدم کسیو پیدا کنم تا بتونه بقیه متن رو ترجمه کنه
چشم زمردی من ، سرم داره گیج میره از این همه بی خبری ، از اینکه نمیدونم دل به کی داده بودم . از این که چطوری باید از زندگیم کنارش یزارم ، از اینکه من دختر کوچولوی دوست داشتنیش می دونه کسی که برای توضیح ورودش به دنیای سیاست فقط لازمه بهش بگه پست جدید گرفتم!
گیج گیجم ماهکم ، شاید حق با اونه شاید اینقدر ساده هستم که می تونم فقط یه دختر کوچولو باشم

خبر تازه
