برای کودکم

شکم بر آمده

دیروز خاله رو دیدم ، یه دوست قدیمی مثل یه خواهر ، چند ماه که مسافری داره ، چشمام به شکم برامده اش افتاد . آخ کوچولوی من دستم روی شکم صافم می چرخه تو فکر این که روزی ای جا میایی یا نه
27 دی 1392

موهای طلایی بلند

یه مجله تبلیغاتی ،یه تبلیغ از آتلیه عکس ، یه پسر کوچولو با موهای بلند طلایی و شیرینی تا ته قلب ، دلم لرزید دوباره ، کوچولوی ِ من ، دلم برای داشتنت دوباره لرزید . و فکر کردم به مردی با موهایی طلایی بلند و دوباره فکر کردم آیا می تونه پدر تو باشه؟
27 دی 1392

روزهای گیجی ، بی تو

نازنینم ، رویای شیرینم ،هر چی میگذره فکر بودنت رویایی دست نیافتی تر میشه ، گذشتن ازت باور کردی تر ، اونقدر که نوشتن توی وبلاگت سخت میشه ، سخت چون نبودنت و رویای روزی که وبلاگ رو به عشق اومدنت باز کردم جلوی چشمام میاره . این همه دوری عزیزم نه حق منه و نه تو اما نازکم توی این دنیا خیلی ها چیزی رو دارن که حقشون نبوده.
26 آذر 1392

برای پسرم

نازنینم ، آدم گاهی ایینقدر درگیر نداشته ها میشه که داشته ها رو از یاد می بره . گرچه این عذر کوچیک نمیتونه دلیل این بی انصافی باشه . کوچولوی چشم زمردی من ، امروز این پست وبلاگ رو برای برادر چشم زمردیت می نویسم ، نازنین پسرم که گاهی با تمام بی انصافی از یاد می برم که گرمای خونه ام از چشم های جادووییشه! پسرم! پسر چشم زمردیِ من ، وقتی برای اولین بار دیدمت یک ماهی از تولدت می گذشت ، اونقدر زیبا و خواستنی بودی که فریاد زدم چه دختر بی نظیری ! اخه فکرش رو هم نمی کردم خدا این همه زیبایی رو اینجوری تو چهره یک پسر ولخرجی کرده باشه. زیبا و فریبنده با چشم های رویایی و نگاه عمیق ، گرچه ترسم از دل بستن به بچه ای بود که مال من یست اما وجود نازنینت جای...
24 آبان 1392

يه دنيا حسرت

پاييز , يه نهر خالي از آب ،  اما .... سبز و زرد , از چمن و برگ هاي خزون زده !  يه دختر كوچولو زيبا و دوست داشتني ، پر از شادي و سرخوشي ، پر از خنده هاي روح بخش، ميدويد و ...... يه مادر ، يه مادر ... پر از شادي و سرخوشي ، پر از خنده هايي از روي لذت ميدويد و دنبالش مي كرد آخ كوچولوي من ، آخ نازنينم ، نميدوني چقدر دلم لرزيد وقتي ديدمشون ، آخ كوچولوي من ، ميدوني چقدر دلتنگتم ، آخ كوچولو ..... آخ
20 آبان 1392

چشم های من رو نگیر!

چشم زمردی من ، نازک من خیلی ازت دور شدم گلم ، خیلی دور ...، این کار جدید کار خودش رو کرده ، وقتی برای فکر کردن ندارم ، حتی به تو که زندگی منی حتی به زندگیم ! دور شدم ازت ، حتی از چشمات ، چشمهایی که هنوز دنبال رنگ بی نظیرش تو چشم هر مردی می گردم و توی آینه ! توی آینه دخترم من از چشم های توی آینه گریزانم ! دخترم وقتی اومدی چشم های من رو نگیر ، زمرد چشمات رو با این درد آلوده نکن  ، دخترم میدونی میترسم از روزی که میای ، از روزی که چشمهای من رو بگیری ، چشم هایی که زندگی من رو به این جا رسوندی ، نازک من به من قول بده وقتی که اومدی از چشم های من بگذری
18 آبان 1392

بچه بزرگ کردن

سلام چشم زمردی من ،  سلام ماه من ، نازکم دیروز کلی ازت و از خواستنت با عمو رابرت حرف زدن ، به من میگه تو هنوز جوونی چه عجله ای داری؟ بهش میگم که دارم پر پرت میشم اما اون نمیفهمه ، نه که نمیفهمه، خیلی کمند اون هایی که بفهمند، بفهمند که بدون چشم های زمردیت زندگیم خیلی سخته ، عمو میگه بچه آوردن کاری نداره ، بچه بزرگ کزدنه که سخته ، میدونی نازکم عمو نمیفهمه که بچه آوردنه که سخته ، بچه بزرگ کردن خیلی شیرینه
12 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به برای کودکم می باشد